تبليغاتX
من و مترسک
 

۱)

هی زمزمه کرد آسمان در گوشم

گفتم به تو می رسم ، تو را مي نوشم

دريا ! من رود تشنه اي بودم كه

ماهي ها را گرفتي از آغوشم

 

۲)

با يك بغل عاشقانه بر مي گردد

ايمان دارم به خانه بر مي گردد

اصلا اينجا كه آخر دنيا نيست

روزي ورق زمانه بر مي گردد

 

شهريور ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  بیستم آبان 1388ساعت 9:52  توسط محدثه خسروی  |